تبليغاتX
دلگرمی من رویاست.....








دلگرمی من رویاست.....

پیداتری زخورشید ای ماه بی نشانم ، تا از تو می سُرایم گل می شود دهانم

معنای آدمیت فهم شکفتن توست ، اردیبهشت محزون حوای مهربانم

 فواره ی خروشی ای آه سرمه ای رنگ ، با روزه ی سکوتت آتش مزن به جانم

 با ابرها بگویید دست مرا بگیرند ، از دودمان آهم ماندن نمی توانم

بیرون شو ای همایون از پشت پرده ی غیب ، تا در سِه گاه مستی شوریده تر بخوانم

نوشته شده در پنجشنبه 1390/12/11ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

نوشته شده در سه شنبه 1391/02/05ساعت 1:12 بعد از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

آیا خدا هست؟

  1. مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت.
    در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.
    آنها به موضوع «خدا » رسیدند،
    آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد!
    مشتری پرسید :چرا؟
    آرایشگر گفت : کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد.
    اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟
    بچه های بی سرپرست پیدا می شدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟
    نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیز ها وجود داشته باشند.
    مشتری لحظه ای فکر کرد،اما جوابی نداد؛چون نمی خواست جروبحث کند.
    آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.
    در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده...
    مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:
    به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.
    آرایشگر با تعجب گفت:چرا چنین حرفی می زنی؟
    من این جا هستم،همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
    مشتری با اعتراض گفت : نه!!! آرایشگر ها وجود ندارند،
    چون اگر وجود داشتند،
    هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
    آرایشگر گفت : نه بابا ؛ آرایشگر ها وجود دارند،
    موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.
    مشتری تایید کرد: دقیقا! نکته همین است.
    خدا هم وجود دارد!
    فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند.
    برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد
نوشته شده در سه شنبه 1391/02/05ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |


امشب این دل شرجی غم میشود

چشم من آوار شـــــــــبنم میشود

شهر شب در سوگ باران بی صدا

قامتش بر زیر غـــــــم خم میشود

آســــــــــــمان میداند این درد مرا

عمـــر شب از درد من کم میشود

میشـــــــود باران غم این گریه ها

تیر غــــــم بر سینه مرهم میشود 


کیهان حکمت شعار
نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/31ساعت 8:10 قبل از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

عید همتون مبارک

ایشالله سال خوب و پر باری داشته باشید

رویا جان عیدتم مبارک هرچند متنفری ازم ولی من دوست دارم و منتظرت میمونم تا قسمتم بشی

نوشته شده در سه شنبه 1391/01/01ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

میگن پرنده ای رو که دوس داری رو آزاد کن

 

اگه دوست داشته باشه خودش برمیگرده

 

منم آزادش کردم پرندمو

 

دعا کنید برگرده

نوشته شده در سه شنبه 1391/01/01ساعت 10:14 قبل از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

دستهایت را می بندی تا

دیواری باشد میان من و تو

تو چشم می گذاری و من

مجبور می شوم قایم شوم

پشت آن دیوار منتظر می مانم

تا جستجویم کنی

ولی تو خیلی کند می شماری

آنقدر که یادت می رود

برای چه می شماری

دوباره که می آیم

هنوز دیوار هست

انگار بازی تمام نمی شود

تو خوشحال می شوی از اینکه من

راهی برای عبور از دیوار نمی یابم

تو خوشحال از اینکه

همیشه برنده می شوی

من همیشه می بازم

من خوشحال از

اینکه من می بازم

تو خوشحال می شوی

من برنده می شوم

وقتی که می توانم

بگویم :سک سک

اما به خاطر تو نمی گویم

نوشته شده در سه شنبه 1390/11/18ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

زیباترین کلمه؟.........عشق

زشت ترین کلمه؟........بی وفایی

پاک ترین کلمه؟...................اشک

بی همتاترینکلمه؟......تنهایی

بی معناترین کلمه؟...جدایی

جذاب ترین کلمه؟..اشنایی

نوشته شده در یکشنبه 1390/10/18ساعت 6:39 بعد از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

هست" را
اگر قدر نداني
مي شود
"بود"
و چه تلخ است
... ... ... "هست" ي
که "بود" شود و
"دارم" ي که.. "داشتم"..
نوشته شده در دوشنبه 1390/09/21ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

رویا جان.................. جبران میکنم

ببخشید..................................

منتظرت میمونم و خواهم موند....

نوشته شده در پنجشنبه 1390/08/05ساعت 9:16 قبل از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

خدا را دیده ای آیا؟

به هنگامی که می فهمی دگر تنهای تنهایی

رفیقی

همدمی

یاری کنارت نیست

و می ترسی که راز بی کسی را با کسی گویی

یکی بی آن که حتی لب تو بگشایی

به آغوشی تو را گرم محبت می کند با عشق ...

نوشته شده در دوشنبه 1390/07/18ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |


عشق یعنی مستی و دیوانگی 

 


        


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه 1390/06/13ساعت 2:54 بعد از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

میتونیم همدیگرو ببخشیم و دوباره همه چیرو از اول شروع کنیم.اشتباه متقابلا بود.

...............

نوشته شده در جمعه 1390/04/17ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است

                                                   دلش از غصه حزین بود و غمین

حال من می گو یم

             زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست

 که نشد بال زدو پرواز کرد

                                                 زندگی اجبار نیست

         زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است

                             تو عبور خواهی کرد

  از همان پنجره ها

                                                        با همان بال و پر پروانه

        به همان زیبایی

                                 به همان آسانی

                                                              زندگی صندوقچه ی اصرار پرستو ها نیست

         زندگی آسان است

                                    بی نهایت باید شد تا آن را یا فت

            زندگی ساده تر از امواج است

                           پس بیا تا بپریم

                                                  وتا شبنم آرامش صبح

                                                               تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم

             تا توانیم که ازاول آغاز کنیم و تا نهایت برویم

نوشته شده در سه شنبه 1390/02/13ساعت 9:54 قبل از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |




هیچ کس ویرانیم را حس نکرد وسعت حیرانیم را حس نکرد در میان خنده های تلخ من دیده ی بارانیم را حس نکرد در هجوم لحظه های بی کسی غربت پنهانیم را حس نکرد آن که با آغاز من مأنوس بود لحظه ی پایانیم را حس نکرد زندگی نكته مر موزی نیست غیر تبدیل شب و روزی نیست تلخ و شیرینی كه نامش عمر است راستی اش دهن سوزی نیست

نوشته شده در سه شنبه 1390/01/16ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

یک شبی مجنون نمازش راشکست / بی وضو درکوچه لیلی نشست

عشق آنشب مست مستش کرده بود/ گفت یارب ازچه خوارم کرده ای

برصلیب عشق دارم کرده ای / خسته ام زین عشق دلخونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگرنیستم / این تو و لیلای تو من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم / دررگت پیدا و پنهانت منم

سالها باجورلیلا ساختی / من کنارت بودم و نشناختی

نوشته شده در یکشنبه 1389/12/22ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

نه..

کاری به کار عشق ندارم

                               من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر

                                                                       در این زمانه دوست ندارم

انگار

                 این روزگار چشم ندارد من و تو را

                                                             یک روز خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا هر چیز و هر کس

                        که دوست تر بداری

                                       حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد

                                                                                   از تو دریغ میکند

پس با همه وجودم خود را زدم به مردن

تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد

این شعر را هم نا گفته میگذارم  ....

تا روزگار بو نبرد ....

                          گفتم که ...

                                   کاری به کار عشق ندارم !

                                                                                                                   قیصر امین پور

نوشته شده در چهارشنبه 1389/12/04ساعت 12:56 بعد از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

قبل از اینکه طرز دلربایی برای همسر را توضیح دهم باید به نکته ای مهم اشاره کنم ، زنان ایرانی به دلیل حجب و حیایی که ذاتا دارند ممکن است نتوانند آن طور که باید با همسر خود رابطه برقرار کنند ، خانم های محترم شما باید به این نکته توجه کنید که دیگر ازدواج کرده اید و آن دختر خانه پدری نیستید ، شما مال همسرتان هستید و موظف هستید خواسته های همسرتان را برآورده کنید همان طور که در اسلام به آن اشاره شده است . پس چه بهتر که روابطتان را صمیمانه تر کنید زیرا این امر باعث استحکام بنای خانواده تان می شود ، خجالت را کنار گذاشته و خود را خالصانه نثار همسرتان کنید و مطمئن باشید اگر این کار را انجام دهید نه تنها شوهرتان به شما بدبین نمی شود بلکه به سمت شما کشش پیدا می کند و شما را ستایش می کند

یکی از دلایلی که مرد را به زندگی پایبند می کند روحیات ظریف و ظرافت زن است ، مرد ذاتا نیاز دارد که همسرش برایش ناز کند و ظرافت های زنانه خود را برایش آشکار کند ، حال باید ببنید که چگونه می توان برای همسر خود دلربایی کرد ، چیزی که در تمامی مردها مشترک است این است که مرد ها به تن همسر خود حساس هستند پس از این طریق می توان به راحتی دل و فکر و ذهن مردتان را از آنه خود کنید، موهای بدنتان را اصلاح کنید ، لباس های جذاب بپوشید ، ببینید که همسرتان از چه نوع لباس و پوششی خوشش می آید ، آن لباس را بپوشید ، مثلا دامن های کوتاه و ... ، یادتان نرود که پوشش بسیار موثر است ، عطر های گیج کننده و خوشبو بخرید ، فراموش نکنید که عطر زنانه باشد زیرا عطر های زنانه را به گونه ای می سازند که روی مرد تاثیر می گذارد ، پس عطرهای خوشبو و مست کننده را فراموش نکنید ، خود را آرایش کنید ، ببینید همسرتان از چه نوع آرایشی خوشش می آید از آن آرایش استفاده کنید . همچنین موهای خود را اصلاح کرده و بی آرایید ، بعد از رسیدن به وضع ظاهری باید رفتار خود را تغییر دهید چگونه ؟

 اگر بخواهیم به صورت عامیانه صحبت کنیم باید بگوییم که
با ناز صحبت کنید -
نگاه های عاشقانه و مست کننده را به همسرتان هدیه کنید -
با ناز راه بروید -
همسرتان را با عزیزم ، جونم و ... صدا بزنید
هنگامی که کنار همسر خود نشسته اید بدنش را لمس کنید و ماساژ دهید -
برایش میوه پوست بگیرید و همانند کودکان در دهانش بگذارید -
هنگامی که از بیرون به خانه می آید به گرمی از او استقبال کنید وسایلش را بگیرید و بوسه ای مست کننده به او هدیه کنید


شما می توانید به راحتی و با کمی تغییر در خود همسرتان را به خود جذب کنید و برایش دلربایی کنید . فقط یادتان نرود که این اعمال تنها در خانه هنگامی که با همسر خود تنها هستید توصیه می شود اگر شما صاحب فرزند هستید در برخی اعمال باید کمی رعایت کنید زیرا در فکر و ذهن فرزندتان تاثیر می گذارد

نوشته شده در سه شنبه 1389/12/03ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

يادم مي آيد يکبار از خدا پرسيدم :
خداي من , تو که سينه اي به اين بزرگي دادي به آدم
تو که از هر چيز خوب دو تا دادي براي تنش
چرا توي سينه يک دل کاشتي
و آنطرفش را گذاشتي خالي و سوت کور؟
خدا تاملي کرد و توي گوشم زمزمه کرد :
اگر جايي خالي باشد از چيزي , حکمتي دارد
اين خلاء , سينه جا دارد براي دو تا دل قبول
آفريدمت براي جستجو !!!!
همه چيز را سر جاي خودش گذاشتم دانه به دانه
يک جاي خالي اش را هم تو پر کن
از هر چه خواستي , خواستي يک دل ديگر , خواستي چيزهاي ديگر
نوشته شده در جمعه 1389/11/08ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

·       عشق یعنی ... نتونی صبر کنی تا کسی شما رو به هم معرفی کنه.

 

·       عشق یعنی ... همون سلام اول.

 

·       عشق یعنی ... چیزی مثل تنفس در هوای پاک کوهستان.

 

·       عشق یعنی ... یک موهبت طبیعی که باید اونو پرورش داد.

 

 ·       عشق یعنی ... انفجار احساسات.

 

·       عشق یعنی ... وقتی دلت می ره نتونی جلوشو بگیری.

 ·       عشق یعنی ... جذب شخصیتش بشی.

 ·       عشق یعنی ... وقتی تو از اون بخوای که مرد زندگیت بشه.

·       عشق یعنی ... وقتی من و تو ما می شیم

·       عشق یعنی ... حاصل جمع دو انسان

  

·       عشق یعنی ... مایه قوت قلب

 ·       عشق یعنی ... شادی و نشاط

 ·       عشق یعنی ... جواهر قیمتی خودتو به دست بیاری.

 ·       عشق یعنی ... توی ذهنت خودتو با اون مجسم کنی.

·       عشق یعنی ... وقتی توی انتخابت شک نداری.

·       عشق یعنی ... وقتی دل پادشاهی می کنه.

 ·       عشق یعنی ... وقتی اطمینان پیدا میکنی که اون مرد دلخواهته.

        عشق یعنی ... وقتی مردی به دختر دلخواهش برمی خوره.

 ·       عشق یعنی ... کم کردن فاصله ها.

 ·       عشق یعنی ... کلید یه رابطه محکم.

·       عشق یعنی ... دو تایی سوار یه ماشین قوی توی پستی و بلندی ها.

·       عشق یعنی ... فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون.

·       عشق یعنی ... در موفقیت هم شریک بودن.

·       عشق یعنی ... خاطرات خوشی را که با هم داشتین بشماری تا خوابت ببره.

  ·       عشق یعنی ... بوی عطرش از خاطرت نره.

·       عشق یعنی ... از خودت بپرسی چرا دم به ساعت بهت زنگ نمی زنه.

 ·       عشق یعنی ... همیشه برای زنگ زدن به هم وقت پیدا کنید.

·       عشق یعنی ... برای تولدش درست همون چیزی رو که دوست داره بهش هدیه بدی.

·       عشق یعنی ... دلت بخواد هدیه ای به اون بدی که مثل یه گنج نگهش داره.

·       عشق یعنی ... وقتی با هم مشکل پیدا می کنید به حرفای هم خوب گوش کنید.

·       عشق یعنی ... یادت نره که هر کسی باید بتونه عقیدشو بگه.

·       عشق یعنی ... خوبی هاشوهم درکنار بدی هاش ببینی.

 ·       عشق یعنی ... یه عالمه حرفو با یه اشاره گفتن.

 ·       عشق یعنی ... تمام توجهت به اون باشه.

·       عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه.

 ·       عشق یعنی ... هلش بدی توی مسیر درست.

 ·       عشق یعنی ... توی پرداخت صورت حساب کمکش کنی.

·       عشق یعنی ... یه قرار ملاقات خیلی مهم.

·       عشق یعنی ... وقتی باهاش قرار داری حسابی به خودت برسی.

 ·       عشق یعنی ... مثل توی قصه ها رمانتیک بودن.

·       عشق یعنی ...  براش یه نامهء رمانتیک بفرستی.

       عشق یعنی ... بعضی وقتا دل همدیگه رو شکستن.

·       عشق یعنی ... چیزی که کمک می کنه تا دل شکسته رو دوباره درمون کنی.

 ·       عشق یعنی ... با هم ارتباط قلبی داشتن.

 ·       عشق یعنی ... با هم موسیقی رمانتیک گوش دادن.

·       عشق یعنی ... از اینترنت بیرون اومدن وکامپیوتر رو خاموش کردن و با هم به گشت و گذار رفتن.

·       عشق یعنی ... وقتی نشونه ها امید بخشن.

·       عشق یعنی ... شمع ومهتاب وستاره ها.

 ·       عشق یعنی ... احساس کنی که همهء دور و برت روعشق گرفته.

·       عشق یعنی ... چیزی که از کلمات قویتره.

 ·       عشق یعنی ... روی دریای خوشبختی شناور بودن.

·       عشق یعنی ... بعضی وقتا بی حوصله شدن.

·       عشق یعنی ... روی هم اسمای قشنگ گذاشتن.

·       عشق یعنی ... چیزی که شما رو ثروتمندترین آدمای روی زمین می کنه.

 ·       عشق یعنی ... بعضی وقتا جز ماه غمزده همدمی نداشته باشی.

 ·       عشق یعنی ... جادوش کنی.

·       عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که لحظات قشنگ زندگیت رو باهاش شریک بشی.

 ·       عشق یعنی ... وقتی توی دنیا هیچ چیز جز خودتون دو تا اهمیت نداره.

·       عشق یعنی ... دو چهره خندون.

·       عشق یعنی ... یه بازی که تمومی نداره.

 ·       عشق یعنی ... چیزی مثل برنده شدن توی بازی.

 ·       عشق یعنی ... وقتی شب مهتاب برات شعر می خونه.

 

·       عشق یعنی ... احساس کنی پاهات رو زمین بند نیست.

نوشته شده در یکشنبه 1389/10/26ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

بهمن سال گذشته برای کارشناسی ناپیوسته قبول شدم ولی به خاطر اینکه مدارک سربازیمو فرستاده بودم و باید میر فتم خدمت و بایدصبر میکردم ولی من 1ترم ذخیره کردم و یک ترمم رزرف کردم تا اینک ترم بهمن امسال برم زنجان سر کلاس های کارشناسی ناپیوسته. خدارو شکر. با توکل به خدا و یاریش دارم یکی یکی از پله های موفقیتمو می پیمایم. و 1 پله ی دیگه بتونم با موفقیت طی کنم اگه شد از ایران میرم.

در موفقیتم و پیمودن پله هرو تا به الان بعد خدا پدرم و مادرم نقش اصلی رو داشتن چون از همه لحاظ کمکم کردن و پشتیبانم بودن.از همین جا میگم خیلی دوسشون دارم و خدا همه پدر و مادرهارو در سلامت کامل نگه داره.

نوشته شده در پنجشنبه 1389/10/23ساعت 10:28 قبل از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

89/10/21 خدمت سربازیم با کسری خدمتی که شامل حالم شد تمام شد و خیلی خوشحالم.

نوشته شده در سه شنبه 1389/10/21ساعت 10:16 قبل از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

نقطه چین حرف دل ادم ها به طورت مبهم هست که مخاطب اصلی باید با دلش بفهمه

به امید دلگرمش... و.......

نوشته شده در جمعه 1389/10/10ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

انشالله به انچه ميخواهيد برسيد و اشتباهي ازتون سر نزنه كه بخواهيد درصدد جبرانش بر بياييد و شايد جبرانم نشه
نوشته شده در پنجشنبه 1389/08/27ساعت 5:45 بعد از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

شما عزیزان برایم نظر بذارید و من همون ها رو بنویسم............

حرفای دل

نوشته شده در چهارشنبه 1389/08/05ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

میلاد با سعادت اقا مرتضی علی امام رضا (ع) را به تمام عزیزان ایران زمین تبریک عرض میکنم.

ایشاالله مراد دل همه جوون ها رو بده........

نوشته شده در سه شنبه 1389/07/27ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

امزشي خدتم تموم شد و بايد ۱/۸/۸۹ برم يگان خدمتيم کرج میدان سپاه
نوشته شده در یکشنبه 1389/07/25ساعت 7:59 بعد از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

من یه پسر نفرین شدم که یک دختر به درو دیوار دخیل برای نفرین و نابودی من بسته........
نوشته شده در پنجشنبه 1389/06/18ساعت 12:15 بعد از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

از ۱۷/۵/۸۹ تا ۲۲/۶/۸۹ مرخصی میان دوره دارم

الان خونه ام کنار خانواده

وای چه لذتی داره کناره خانواده

خدا عزیزانتونو براتون نگه داره ایشالله

نوشته شده در پنجشنبه 1389/06/18ساعت 12:11 بعد از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

امروز ساعت ۷ صبح رفتم نظام وظیفه ساعت ۱۰ اسممو خوندن گفتن ساعت ۱:۳۰ بعداز ظهر ترمینال باشید.

امروز میرم کرمانشاه بعد از ۲ماه اموزشي میام تهران براي ادامه ي خدمت

 

نوشته شده در دوشنبه 1389/06/01ساعت 11:8 قبل از ظهر توسط به امید برگشت رویا.....| |

قالب جدید وبلاگ قالب بلاگفا